تبلیغات
ღ ◑‿◐ ღ مطالب طنز... ღ ◑‿◐ ღ - خاطرات خنده دار (1)

ღ ◑‿◐ ღ مطالب طنز... ღ ◑‿◐ ღ

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ღ ◑‿◐ ღ مطالب طنز... ღ ◑‿◐ ღ خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

 

 

 

 

 

 


 

چقد من از این بچه خرخونا بدم میاد اخه...دوستم زنگ زدم میگم چه حالی داد 2روز

 تعطیل شدیم میگه اه چیه بابا آخر ترمی درسامون عقب موند...اخه من چی نثار این بشر

کنم؟؟؟

 

 

خدا شاهده که دروغ نمیگم،اصلا شیر سماور تو حلقم اگه دروغ بگم.اول راهنمایی

 بودیم و فکر میکردیم بزرگ شدیم!ی روز مونده به روز معلم پول گذاشتیم به تعداد بچه

 ها تخم مرغ خریدیم...خلاصه روز معلم ما بودیم و ی سطل تخم مرغ که ناگهان

گفتم:....هر کی تخم مرغ نکوبه به تخته،چشتون روز بعد نبینه کل کلاس رو بوی گند

برداشته بود و تخته سیاه تبدیل به تخته زرد شد!خلاصه معلم وقتی اومد صحنه رو دید

 ناظم رو صدا کرد اونم اول همرو توپ کتک زد بعد گفت لخت شید با زیرپیرهناتون

 کلاسو بشورید.۵نمره هم انظباط قرار بود کم شه که نشد.

 

 

مادرم میگه بچه مردم زبون باز میكنن میگنن بابا مامان ولی من گفتم قوقولی قوقو


واقعا چرا نكه مادر پدر واقعی من مرغ و خروسن

 

 

یبارم به دعــــوت دوستان تو یه همایش شرکــت کردم


وسط برنامه بهـــــم گیر دادند که میکــــروفونو بگیر برو روی صحــــنه هر آیتمی که

دوســـــت داشتی، اجــــرا کــــن


هیچــــی دیگه مام رفتــــــیم رو سن میکرفونو روشن کردم


من: خب قبل از هر چیز میخواســــــــتم خیر مقدم ارض کنم حضــــــــورتونو تو این

همایش


و بعـــــدم دلیل اینکه من الان اینجا حضــــور دارم اینکه ما امشــــــــب به قید قرعه به

یکـــــــی از عــــزیزان حاضر در همایــــش یه دســــــتگاه اتومبیل اهدا خواهیم کرد


فقط کافیه شمـــاره پشت صندلیتونو به شمــاره پیامک 30021 ارســــــــال کنید


عاغا ملتــــو میگی همچی برمیگشتن این ور اونور صندلیا رو چک میکردن که نگو

یه 1 دیقه ی که گذشــــــــت هیچـی پیدا نکردن

منم ریلکـــــــس تو میکرفون گفتم: لـــیدیز اند جتلمنز شـووووخـــــی کردم باوا نکشین خودتونو


یهووو یکی ا اون تـــــه برگشت گف مگــــه نیای پایین بچـــه سوسول من میدونمو و تو

یکی دیگه از اون طرف یه پوست پرتقال پرت کرد بم مام جاخالی دادیم بخیر

گذشت:دی
یکی دیگــــــــــشونم برگش گف: جوجه فشن تو اون بالا چه غلطی میکنی عاخه؟؟؟؟

 
هیچـــی دیگه هرچـــی میومد دستشون پرت میکردن طرف من


منم با یه نگاه معصومانه ا تو میکرفون گفتم:
»»»»غلــــــــــــــط کــــــــــــــردم«««««

 

 

شرکت بودم دیدم خواهرم داره زنگ میزنه

گوشیو برداشتم دیدم با حالت آه و نـــــــــاله داره میگه آآآآآآآآخ مرررردم علیـــــرضا

تصادف کردم بیمارستانم با بابا بلند شو بیا فلان بیمارستان، حتـــــــــــــما با بابا بیای


هااااا ممکنه بخوان عملم کنن احتیاج باشه رضایت بده!!!!!!!!!!!!!

آقا مارو میگی مثل اسفند میپریدم بالا پایین اصلا نفهمیدم راه شرکت تا بیمارستان که


45 دقیقه طول میکشرو چجوری 10 دقیقه ای رف


تم، به بابام هم گفتم اونم بنده خدا


انگار فانتوم سوار شده باشه خودشو رسوند بیمارستان...


رفتیم دیدیم دارن از خواهرم "ام آر آی" میکنن یه پسره هم وایساده بیرون اتاق تا

بابامو


دید افتاد به پای بابام که آقا ببخشید نفهمیدم، من تصادف کردم با دخترتون بابای ما هم


نه گذاشت نه برداشت زاااااااارت گذاشت تو گوش پسره...


همه این جریانات گذشت و خواهر ما هیچیش نبود دکترا گفتن سالمه هیچیش

 نیست!!


2 هفته بعد دیدیم پسره اومد خواستگاری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


کاشف به عمل اومد خواهرم با این پسره که الان دومادمونه دوست بوده بعد این کارو کردن


که منو بابام با پسره آشنا شیم نگیم چرا دوست پسر داشتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


یعنی 1 دونه آدم سالم دورو بر ما نیست همشون خدارو شکر خولو چلن

 والاااااااااااااااا

 

آقا ما یه پسرعمه داریم تو کار فروش و نصب پرده و اینا. یه متر همیشه تو دستشه

.
یه روز خونمون جمع شده بودیم بحث مسائل اقتصادی و تورم بود به طور جدی و

هرکی یه نظری میداد. این میخواست بگه کفش چقد گرون شده.


برگشته میگه: آقا پارسال یه جف کفش ورزشی 12هزار بود امسال شده متری 30 هزار.


اون کفشا :

فروشنده کفش:|
ما :)))))))))))
یعنی همه چیو متری میبینه. آخه پسرعمه عزیز ما همه جا که مث اون پروده فروشی

 شما نیس متری کار کنن

 

 

دیروز تربیت بدنی داشتیم، استاد یه مانع 20 سانتی گذاشت گفت یکی یکی از روش

 بپرین...

من یدفعه گفتم: نه حسن! خطرناکه حسن!!!


دیدم تمام بچه ها از خنده رو زمین پخش شدن...

یکی از بچه ها اومد بهم گفت اسم استاد حسنه!!!!


هیچی دیگه استادم منو حذف کرد.

 

 

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم تو عروسی ازاین هزار تومنیایی که قلابیو مبارک بادداره

 ۳تا دونه گرفتم بعدش فرداش رفتم بقالی سر کوچمون یه پیرمرد خیلی پیری بود

 هزارتومنیا رو دادم بهش یه عالمه قاقالیلی خریدم ازش و نفهمید پولا قلابیه(فکر کنم

 اسم هشتادیا بددررفته ماهفتادیا حریف میطلبیما‏)

 



[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ Sahar_S_M ]

[ نظرات() ]